زندگی نامه سید حیدر عاملی
سید حیدر آملی، عارف شیعی قرن ۸ق. وی در آمل، خراسان، استرآباد و اصفهان به تحصیل معقول و منقول پرداخت و به زادگاه خود بازگشت. در بازگشت، حاکم طبرستان وزیر خود ساخت. پس از چندی، از مقام وزارت و همۀ بهرهمندیهای دنیوی کناره جست و راهی زیارت اماکن مقدس شیعه، بیت المقدس و سپس مکه شد. پس از آن به عراق رفت، در آنجا ماند و از تعالیم نصیرالدین کاشانی حلی و فخرالمحققین فرزند علامه حلی بهرهمند شد.
از دیدگاههای مختص سید حیدر آملی، توحید وجودی است. او این توحید را مخصوص اولیاء میداند که وجود را تنها در وجود مطلق میبینند. از دیگر نظریات وی، اعتقاد به رابطۀ تنگاتنگ بین توحید باطنی و ولایت است.
معرفی
سید حیدر در مقدمه تفسیر المحیط الاعظم و نیز در مقدمه نصّ النصوص، دو زندگینامه از خود نوشته است. بر اساس این دو زندگینامه میتوان طرح روشنی از زندگانی او به دست آورد.
زندگی وی به دو دورۀ ایرانی و عراقی تقسیم میشود و دورۀ عراقی زندگی وی خود به دو دوره تقسیم میشود. یعنی میتوان زندگی وی را به سه دوره تقسیم کرد:
دوره اول: از تولد تا انقلاب روحی
تاریخ تولد سید حیدر آملی را میتوان تقریباً در سال ۷۲۰ق یا شاید ۷۱۹ق دانست. زیرا خود وی ورود به عراق را سال ۷۵۱ق یعنی یک سال بعد از ترک آمل (۷۳۰ق) بیان میکند و بنا به همین نوشته، در زمان ترک آمل ۳۰ ساله بوده است.[۱] بنا بر قول خود در مقدمه تفسیر المحیط لاعظم، نسب او با نوزده پشت به امام سجاد (ع) میرسد.[۲]
این ۳۰ سال اولیه، دوران ایرانی زندگی وی را شکل میدهد. این دوران دوران تعلّم و اولین تجربیات اوست.
تحصیلات
او در زندگینامۀ نخست نوشته است که از اوان کودکی تا ۳۰ سالگی به تحصیل عقاید شیعه اشتغال داشته، سپس به تحصیل معقول و منقول میپردازد.
تحصیلات وی ابتدا در آمل، سپس در خراسان و استرآباد بوده است. از آنجا به اصفهان رفت و مدتی طولانی در آنجا مقیم شد. دورۀ تحصیل سید حیدر از اوان کودکی در آمل حدود ۲۰ سال طول کشیده است. بنابر این، در حدود ۲۵ سالگی به زادگاه خود آمل بازمیگردد.[۳]
وزارت
در زمان بازگشت سید حیدر به آمل، حکمران طبرستان، فخرالدوله حسن فرزند شاه کیخسرو ابن یزدگرد بود. ملک فخرالدّوله سید حیدر را گرامی میداشت و او را در زمرۀ نزدیکان و محرمان خود قرار داده بود و سرانجام سید حیدر را وزیر خود کرد.
در این دوره، سید حیدر از همۀ مواهب زندگانی دنیوی برخوردا بود. امّا دقیقاً در اوج این زندگانی مرفّه، که نشان از آیندهای درخشان داشت، به تلخی و پوچی آن پی میبرد:[۴]
همین طور بود تا زمانی که داعیۀ حق در باطن من غلبه کرد؛ خداوند، فساد حالتی را که در آن بودم، یعنی غفلت و جهل و نسیان را بر من آشکار کرد و دور شدن و ضلالتم از راه حق و نیز بر طریق طغیان و گمراهی بودنم بر من پدیدار شد. پس با خداوند در خفا نجوا کردم و از او آزادی از همۀ اینها را خواستم. پس در من شوقی تام به ترک و تجرید و توجه به حضرت حق به قدم توحید پیدا شد. دانستم که اینها، تا زمانی که در نزد ملوک در وطن خود و در همنشینی دوستان و برادرانم هستم غیرممکن خواهد بود.[۵]
«... حال من تا رسیدن به مکه اینچنین بود. حج واجب و فرائض و نوافل از مناسک و غیرمناسک را در سال ۷۵۱ انجام دادم و قصد مجاورت کردم. بعد در من اشتیاق مجاورت در مدینه پدید آمد، زیرا مدفن رسول الله(ص) و اولاد او و اصحاب او را زیارت نکرده بودم. پس به سوی مدینه شدم، رسول خدا را زیارت کردم و قصد مجاورت در مدینه کردم. لکن موانعی پیدا شد که بزرگترین آنها بیماری صوری و جسمانی بود. بدین دلیل مجبور به بازگشت به سوی عراق و مکان مألوف خود یعنی مشهد مقدّس غروی (نجف) شدم.
پس به سلامت بازگشتم و در آنجا سکنی گزیدم و به ریاضت، خلوت، طاعت و عبادتی که بالاتر و سختتر از آن ممکن نبود مشغول شدم...»
کربن، سید حیدر آملی: شرح احوال، آثار و آراء جهانشناسی، ص۲۵-۲۶؛ نقل از: نص النصوص، ص ۵۳۵ - ۵۳۶
با این عبارت ناتمام، گزارش سید حیدر از زندگی خود در مقدمۀ تفسیر المحیط الاعظم و متعاقباً دورۀ اول زندگی او به پایان میرسد.[۶]
مراوده با صوفیه
سید حیدر بعد از ترک همه چیز، تنها خرقهای مستعمل را نگه داشت و برای زیارت اماکن مقدس شیعه و بیت المقدس و سپس مکه، قدم در راه میگذارد.
این بار سید حیدر تنها با صوفیه مراوده میکند و با آنان عهد برادری و فتوت میبندد. سید حیدر خود راتحت تعلیم شیخی به نام نورالدین طهرانی قرار میدهد:[۷] و کان عارفاً زاهداً مقبولاً عند الخاص» (این شیخ عارفی بزرگ و زاهدی مورد قبول خواص بود)[۸]
دورۀ دوم (مرحلۀ اول دورۀ عراقی)
سید حیدر در سال ۷۵۱ق به مکه و مدینه رفت و قصد داشت در آنجا بماند. اما به دلیل بیماری، به عراق و اماکن متبرکه شیعه بازگشت.[۹]
دربارۀ این دوره، تذکرهنویسان معتقدند که سید حیدر از تعلیمات دو شیخ بزرگ، مولانا نصیرالدین کاشانی حلّی (درگذشته ۷۵۵ق) و فخرالمحققین (۶۸۲ – ۷۷۱ق) فرزند علامه حلّی بهرهمند شده است.[۱۰]
سید حیدر اجازۀ خود را در سال ۷۶۱ق از فخرالمحققین دریافت کرد[۱۱] و رسالۀ رافعة الخلاف را (در باب توجیه نظر و عمل امام اول در برابر سه خلیفۀ اول) به درخواست وی نوشت و با او چند مکاتبۀ علمی داشته است.[۱۲]
دورۀ سوم (مرحلۀ دوم دورۀ عراقی)
ازآنجا که رسالۀ فی معرفة الوجود در سال ۷۶۸ق در نجف نوشته شده است، تاریخ همین رساله را به عنوان شاخصی برای تعیین مرحلۀ دوم دورۀ عراقی انتخاب میکنیم.[۱۳]
تاریخ درگذشت وی را نمیتوان به طور دقیق تعیین کرد. اما با این حال نقل شده است که یکی از آخرین کتابهایش، یعنی رسالة العلوم العالیه را در سال ۷۸۷ق تألیف کرده است.[۱۴]
نقش سید حیدر آملی در بسط عرفان نظری شیعه
شیعه و تصوف
حیدر آملی در زمینۀ تذکر وضع حقیقی تصوف نسبت به تشیع، تصور و مفهومی از تشیع را بیان میکند که سابقه و سنت آن به اصل و منشأ میرسد، و پس از قرنها رویارویی با دشمنیها و سوء تفاهمها، هنوز هم در ایران امروز کاملاً زنده و پویاست.
در واقع، آنچه مجموع این آثار را به صوت واقعی و اصیل خود عرضه میدارد مفهوم دینی تشیع در مقام پدیدهای معنوی و همزمان با آن، ملازمهها و پیامدهای تصوف است و تاهنگامی که این آثار مورد عنایت قرار نگیرد بخشی عمده از معارف اسلامی از دسترسمان دور خواهد ماند.[۱۵]
تشیع؛ اسلام تام و باطن اسلام
سید حیدر شیعۀ امامی است. برای او تشیع، اسلام تام و باطن اسلام است. اسلام تام است، چرا که مبنای آن بر شریعت، طریقت و حقیقت گذاشته شده است. باطن اسلام است، چرا که حقیقت همانا باطن شریعت است و آنانی که خود، هم گنجینه و هم خازن این باطناند همانا ائمۀ شیعه هستند.[۱۶] به عقیدۀ او تعلیمات ائمۀ هدی اصولاً به باطن فرمان میدهند. یعنی به باطن و «هفت عمقِ باطنی» وحی قرآنی رهنمون میشوند.[۱۷]
بدگویی شیعیان و صوفیه از یکدیگر
متأسفانه بسیاری از صوفیان از این قول و حقیقت آن آگاه نیستند. آنها تشیع را سرزنش میکنند و فراموش میکنند که تشیع سرچشمۀ عرفان ایشان است. برخی از آنان مدعیاندکه «باطن» میتواند بدون کمک «ظاهر» تحقق یابد و «حقیقت» معاف از «شریعت» است؛ و این اشتباهی است که افراط در آن مرادف اشتباه آن دسته از شیعه است که معتقدند نیازی به عرفان ندارند و «ظاهر» بدون «باطن» معنی دارد و به طور کلی فقط در معنای مجازی کلمه شیعهاند.[۱۸]
مشکل این است که شیعیان از صوفیان و صوفیان از شیعیان بد میگویند. در این صورت، این شیعیان – که از صوفیه بد میگویند – تنها به شریعت، یعنی دین ظاهری، بسنده میکنند و این صوفیان – که از شیعه بد میگویند – اصل و سرچشمۀ خرقۀ خود را فراموش میکنند.
از آنجا که ائمه پایهگذاران و معلّمانِ تعلیمات عالی بودند، هر دو گروه با این عقیده که تعلیمات ائمه به این علوم مربوط نمیشود، مرتکب خطایی فاحش شدهاند.[۱۹]
شیعه؛ صوفی حقیقی
مؤمن مُمتَحن کسی است که با قبول امر و تمام تعلیمات ائمه، شریعت، طریقت و حقیقت را در خود جمع میکند. به همین دلیل است که در مقابل شیعهای که به شریعت بسنده میکند، صوفی، شیعۀ حقیقی است و در مقابل صوفی ناهنجار، که اصل خرقۀ خود را فراموش کرده است، شیعۀ تام، صوفی حقیقی است.
تمام کوشش سید حیدر در جامع الاسرار صرف این شده است که این دو گروه را قانع سازد که هر یک به دیگری محتاج است و نمیتواند از دیگری صرفنظر بکند. نظریۀ اصلی این است که شیعیان حقیقی، صوفیهاند؛ قضیهای که معنای آن جز با درک عکس آن فهمیده نمیشود. یعنی صوفیان حقیقی نیز شیعیان حقهاند.[۲۰]
ادغام نظریات ابن عربی در اندیشه شیعه
آنچه عمدتاً در آثار سید حیدر آملی جلب نظر میکند، اقوالی است که از سعدالدین حمویی [احموی، حمویه (متوفی در ۶۵۰ق)] نقل کرده است و پیوند سرسپردگی شخصی او با امام غایب، معروف همگان است. از آثار سید حیدر آملی میتوان دریافت که حکمت الاهی و عرفان ابن عربی با چه سرعتی و به چه سبب در محیط تشیع پذیرفته و هضم شد، البته با بذلِ توجه به نکتهای مهم و آن این که «خاتم الاوصیاء» چه کسی است.[۲۱]
حیدر آملی همچون یکی از مهمترین و مؤثرترین عاملان ادغام اندیشۀ ابن عربی در اندیشۀ شیعه ظاهر میشود. تمامی فلسفه وجود حیدر آملی، نظریه او درباره توحید باطنی و ظاهری، درباره اسماء الهی و مظاهر آن در ادامه و تصمیم تعلیمات ابن عربی قرار دارد. اما در یک مورد حیدر آملی، علی رغم احترام عمیق به ابن عربی در مورد مسئلهای پر اهمیت برای نبوت و امامت به تفصیل و به شدت از او انتقاد میکند، یعنی مسئلهای که به شخص «خاتم ولایت» مربوط میشود.
بدین ترتیب حیدر آملی اگر چه با توجه به شواهدی که میآورد مسئله ارتباط میان تصوف و تشیع را به شیوهای سنتی طرح میکند اما با توجه به مقولات رایج در اسلام شناسی غربی میتوان گفت که این شیوه طرح در نهایت اصالت است. تعریف شیعی خاتم ولایت برخی از خطوط اصلی تعلیمات ابن عربی را دگرگون میسازد اما به بهای این تغییر یا بهتر بگوییم اصلاح است که تعلیمات ابن عربی تا امروز در حکمت شیعی ادغام شده و به همین دلیل آثار حیدر آملی مبین لحظهای حساس در این تحول است.
آثار حیدر آملی از این نظر دارای اهمیت است که به علت اصلاحی که در مسئله امامت و نبوت در تعلیمات ابن عربی وارد مینماید ما را در برابر این سؤال قرار میدهد که چگونه تعلیمات ابن عربی که در نوشتههایی با ابعاد بسیار بزرگ طرح شده به راحتی در اندیشه شیعی ادغام شده است گویی کهاندیشه شیعی، تعلیمات ابن عربی را جزیی از خود تلقی کرده است؟[۲۲]
نگاهی به آراء سید حیدر آملی
دقّت در جامع الاسرار نشان میدهد که از سه اصل تشکیلدهندۀ کتاب، دو اصل اول به توحید میپردازند. اما هیچ نارسایی در این باره وجود ندارد، چرا که سید حیدر معتقد است که تمام مسائل عرفان، پیامبرشناسی و امامشناسی که بر مبنای درجات معرفتِ شریعت، طریقت و حقیقتاند، در واقع پیامد یا مصادیق توحیدند. این تفکر، توحید را به توحید الوهی یا ظاهری و توحید وجودی یا باطنی تقسیم میکند.[۲۳] وی مینویسد:
و اما نبوت و رسالت و امامت؛ چون اینها منشأ و مبدأ کلاند و توحید صادر نمیشود مگر از آنها و ظهور نمیکند مگر از صاحب آنها، پس بیان معرفت آنها و همچنین بیان وحی و الهام و کشف و اسلام و ایمان و ایقان که از توابع و لوازم آنهایند، واجب است.
در این چارچوب، مبحث توحید مطابق نظریات ابنعربی شرح داده میشود. اما این مبحث به صورتی اجتنابناپذیر به مباحث پیامبرشناسی، امامشناسی و ولایت، که دنبالۀ نبوت است ختم میشود.
در این موضع، وفاداری سید حیدر به ابن عربی، با تمام احترامی که به او میگذارد، در مقابل وفاداری وی به تعلیمات اثناعشری کنار میرود. او خود را ناچار به مخالفت با ابن عربی و انتقاد از او میبیند. زیرا ابن عربی با جایگزین کردن عیسی(ع) به جای خاتم ولایت، کل ساختمان پیامبرشناسی و امامشناسی را به لرزه درمیآورد.[۲۴]
به فعلیت درآمدن توحید کامل، یعنی جمع توحید الوهی و وجودی، تنها با ظهور تامّ ولایت ممکن میشود. این امر نیز جز با ظهور امام دوازدهم یا قائم ممکن نیست.[۲۵]
توحید الوهی و توحید وجودی
ظاهراً جملهای سادهتر از «لا اله الا الله» وجود ندارد. از طرفی وجود خدایی یگانه را اثبات میکند و از طرفی، کثرت مخلوقات را. در حقیقت، مشکلتر از این چیزی نیست، چرا که همین توضیح ساده برای عوام، نشان میدهد که فهم عامبانۀ توحید، غیر خدا را وارد مسئله میکند.
اما خداوند، یک موجود، در کنار و یا بالاتر از سایر موجودات – که مخلوقات اویند – نیست. او همانا وجود است؛ وجود مطلق. وحدانیت خداوند، به معنای یک وحدانیت عددی در کنار سایر آحاد نیست؛ چرا که اگر وجودی دیگر غیر از او بود – حتّی مخلوق – دیگر او تنها واحد نبود، تنها در وجود نبود. این برداشت به هیچ وجه کثرت موجودات را نفی و آنها را به توهم تبدیل نمیکند؛ توهم در حقیقت، اشتباه در فهم نحوۀ وجود آنهاست.
پس یک توحید، توحید الوهی است که توحید ظاهر است؛ یعنی، توحیدی که پیامبر تمام انسانها را به آن دعوت کرده است. این توحید، اقرار به خدای یگانه، بدون قید و مطلق، یعنی مطلق از هر تحدید و تعیین که او را پایبند تعینات زمانی و مکانی کند و خلاصۀ آن «لا اله الا الله» است.
توحیدِ دیگر، توحید وجودی است که توحید باطنی و در خور اولیاء است. اولیاء از انسان دعوت میکنند تا وجود را در وجود مطلق ببینند؛ مطلق از تعیناتی که به آنها فعلیت میدهد، چرا که وجودی غیر از وجود او نمیتواند باشد. درک معنی این آیه کلُّ مَنْ عَلَیهَا فَانٍ وَیبْقَی وَجْهُ رَبِّک ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکرَامِ[ رحمان–۲۶-۲۷] ، همانا درک حقیقت وجود یگانه است.[۲۶]
شرک جلی و خفی
بدون توحید باطنی خواص، توحید ظاهری موحّد عامی به عکس خود تبدیل میشود. سید حیدر دو نوع شرک را معرفی میکند: شرک جلی و شرک خفی. اولی شرک کسی است که هرگز دعوت پیامبران را نشنیده است و بت و خدای مشخصی را میپرستد. اما دومی بسیار پیچیدهتر است و در خفا دیندار ظاهری یا عالمی را که توحید وجودی عرفا را منکر است، تهدید میکند. تنها، کسی که به درگاه وجودِ بیتعین رو میآورد و درک میکند که لیس فی الوجود سوی الله، تنها اوست که از این شرک خفی میرهد و توحید حقیقی را میفهمد و او عارف است. این تهدید به قدری حقیقی و ملموس است و در اعماق معارف توحیدی جای دارد که خود پیامبر فرموده است: دبیب الشرک فی امّتی أخفی من دبیب النملة السوداء علی الصخرة الصّماء فی اللیلة الظلماء (ترجمه: شرک در امت من پوشیدهتر از حرکت موری سیاه بر روی صخرهای سیاه در شبی ظلمانی است) [۲۷]
رابطه بین توحید باطنی و ولایت
اگر توحید الوهی همان مفهومی است که از ظاهر دین و متون برمیآید وبه این عالَم تعلق دارد، بنابراین، شریعت، مخصوص حالت و صورت فعلی این عالم است و رسالت انبیاء قانونگذار – که سرچشمۀ شریعت و توحید الوهیاند – در این عالم کامل شده و به آخر رسیده است. اما ولایت که در حقیقت مقام و مسئولیت تربیتی و تشرّفی امام است، بر همۀ حالات عالم – چه در گذشته و حال و چه در آینده – صدق میکند.
نزد عرفای شیعه، ولایت بر نبوت تقدم زمانی دارد و در حقیقت سرچشمه و اصل آن است. پس همان طور که ظهور این امر با ولایت آغاز شده است، با ولایت هم به کمال و مقصد اعلای خود میرسد. به بیان دیگر، همان طور که ترتیب وجود با توحید وجودی آغاز شده است، به همین توحید وجودی هم ختم خواهد شد.
پس در حقیقت، امام قائم به این نوع درک از وجود دعوت میکند؛ امامی که شریعت جدید نمیآورد، ولی معنای باطنی و مخفی تمام شرایع قبلی را آشکار میکند. زمان، زمان حکومت معنویت محض خواهد بود. دین باقی و قیم که مبتنی بر توحید عرفانی است، به انسانها امکان میدهد که دوباره همانند زمان آدم(ع) به صورت امت واحدی درآیند.
دعوت به توحید الوهی با خاتم پیامبران ختم شده است. اینک زمان دعوت به توحید باطنی خواص و به این دین باقی – که امام دوازدهم، ختم آن است – میباشد.
پس رابطهای تنگاتنگ و ذاتی بین توحید باطنی و ولایت برقرار است. نه تنها اولیاءالله به این توحید دعوت میکنند، بلکه ظهور خاتم ولایت، آغازگر ظهور توحید کامل است که تا آن زمان، باطنی و مخفی بوده است. بنابراین، شناخت دقیق شخصی که خاتم ولایت است، امری مهم و لازم است.[۲۸]
خاتم ولایت مطلقه و خاتم ولایت محمدی
یک دور نبوت و رسالت پیامبران قانونگذار وجود دارد و یک دور اولیاء و دور ولایت که دور تشرّف و آشنایی با سرّ این ولایت الاهی است. این انس الاهی و این ولایت، ازلی است و در شخص پیامبر، سرچمشه و اصل مأموریت و رسالت اوست. بر خلاف ولایت، نبوّت امر موقت است.[۲۹]
همان گونه که نبوت با ظهور خاتم الانبیاء به انتهاء رسیده است که در آنِ واحد هم خاتم نبوّت مطلقه و هم خاتم نبوّت مقیده است، ولایت هم دو خاتم دارد: «خاتم ولایت مطلقه» و «خاتم ولایت مقیده یا محمدی».
در اینجاست که سید حیدر با تمام احترامی که برای ابن عربی قائل است از او فاصله میگیرد و تمام عرفای شیعی، در این حرکت با سید حیدر همراهاند.
ابن عربی معتقد است که خاتم ولایت مطلقه (کلی)، عیسی بن مریم بوده است و خود او (ابن عربی) خاتم ولایت مقیدۀ محمّدی است.[۳۰]
نظریۀ اول ابن عربی که عیسی را خاتم ولایت مطلقه میداند، با گونهای از پیامبرشناسی که در اسلامِ حاصل از تفکر شیعی است مغایرت دارد. بر اساس این پیامبرشناسی، خاتم ولایت (یعنی ولایتی که باطن نبوّت است)، همان امام است و لاغیر، ولی ابن عربی عیسی(ع) را به این صفت موصوف میکند. از اینجا نوعی ناهماهنگی به رابطۀ نبوت و ولایت راه پیدا میکند و نتیجۀ آن چیزی جز در هم ریختن امامشناسی شیعه و منتهی شدن به یک امامشناسی بدون امام نیست.
ولی نظریۀ عرفای شیعه، ثابت و تزلزلناپذیر است: «خاتم ولایت مطلقه» کسی نیست جز امام اول، علی بن ابی طالب، و خاتم ولایت مقیده کسی نیست جز امام دوازدهم، امام منتظر. این بدان دلیل است که این امامت محمدی و این دوازده امام کلاً خاتم ولایتاند و ظهور توحید حقیقی به آنها بستگی دارد.[۳۱]
مفهوم قطب
هر تحقیقی در مورد ولایت محمدی، حول محور مفهوم «قطب» دور میزند. این قطب عالم، که به هر وجودی که به او مرتبط میشود جهت میبخشد، امام است. پس، جداسازی مفهوم قطب از امام و هستی مستقل او از امام، به دخل و تصرفی مابعدالطبیعی میرسد که عرفای شیعی با آن مخالفت میکنند، چرا که امامشناسی آنها به ماورای اشخاص ملموس ائمه نظر دارد.
دوازده امام و به قول دقیقتر چهارده معصوم، تجلّی اولاند. آنها جواهری روحانی و اشخاصی نورانی هستند که قبل از عالم ظاهر و قبل از ظهور زمینی و صورت متجلیشان، وجود داشتهاند. آنها چنان مأموریت و مسئولیتی در تکوین جهان دارند که با مسئولیت معادشناسانهشان در جهت بازگشت امور به اصلشان و روح به خودش مربوط است.[۳۲]
درجات معرفت
سید حیدر معرفت فلسفی و معرفت کلامی را در مقولۀ معارف مکتسب و حصولی قرار میدهد که توسط تعلیم استادی انسانی و بعد از زحمت زیاد به دست میآیند. اما در نظر وی معرفت الاهی، معرفتی است که وارث روحانی آن را به صورت ذوقی و کشفی در درون خود مییابد. زیرا این معرفت در حقیقت همانا وجود او و گنجینهای است که مستقیماً با لطف الاهی به او سپرده شده است.[۳۳]
آثار
سید حیدر در مقدمۀ جامع الاسرار آثار خود را معرفی کرده است:[۳۴]
تأویلات یا منتخب التأویل(عربی)
رسالة الارکان (عربی)
رساله الامانة (عربی)
رسالة التنزیه (فارسی)
جامع الحقائق (فارسی)
امثلة التوحید (فارسی)
رسالة رافعة الخلاف عن وجه سکوت امیرالمؤمنین عن الاختلاف(عربی)
نص النصوص (عربی)
جامع الاسرار (عربی)
رسالة العلوم العالیة (عربی)[۳۵]
تفسیر المحیط الاعظم و البحر الخضم فی تاویل کتاب الله العزیز المحکم
چهار رسالۀ نخست را خود مؤلف در ابتدای مقدمۀ جامع الاسرار به عنوان تألیفات متقدم خویش آورده است. سید حیدر همچنین در پایان جامع الاسرار، به نام رسالة التنزیه به همراه جامع الحقائق و امثلة التوحید تصریح کرده است.[۳۶]
کتاب کشکول فیما جری علی آل محمد در سال ۱۳۷۲ق به وسیلۀ عبدالرزاق موسوی در نجف چاپ شده است. اما چنین به نظر میرسد که این کتاب تألیف یکی از مؤلفان همنام سید حیدر است.