نقش علوم انسانی در ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه
تمهید بحث
جامعه انسانی یک نهاد زیستی ـ فرهنگی است که در شکلگیری و بقاء آن، هم میراث ژنتیکی ما مؤثر است و هم میراث فرهنگی. جامعه انسانی برای بقاء و پویائی توأم با تعالی و پیشرفت، نیازمند به برنامهریزی و مدیریت مناسب است و برای برنامهریزی و مدیریت درست، محتاج عوامل و معیارهای متعددی است ـ از جمله درنظر داشتن یافتههای علمی و روشهای آن ـ خصوصاً علوم انسانی و یافتههای آن مستقیماً در شعاع جامعه قرار دارد واستفاده مطلوب و بهینه از آنها در برنامههای کلان فرهنگی و اجتماعی جامعه بسیار مؤثر است و سبب تقویت و ارتقاء شاخصهای فرهنگی و اجتماعی جامعه میگردد، هم ظرفیت کلی و عمومی جامعه را در چارچوب علمی تعریف و تبیین میکند و حدود و ثغور آن را مشخص مینماید و هم زمینه و فضای توسعه و ارتقای مستمر آن را فراهم میسازد.
راهبرد افزایش ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه
در برنامههای کلان فرهنگی و اجتماعی جامعه باید سه راهبرد در نظر گرفته شود تا برنامهها در راستای تعالی و ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه قرار داشته باشند و مدنیت جامعه را تأمین و تضمین کنند:
1. به روز آوری دانش و اطلاعات مربوط به مقوله علوم انسانی و رشتههای متعدد آن در دانشگاهها و مراکز علمی و تحقیقاتی کشور.
2. برنامهریزی و سازماندهی در زمینه تحقیقات عمیق و گسترده علمی و پژوهشی در حوزه علوم انسانی در کشور، بهطور ی که با انبوه یافتههای علمی و پژوهشی در مقوله علوم انسانی در کشور، برنامهریزان، مدیران و مجریان فرهنگی و اجتماعی، به آسانی بتوانند از این یافتهها در فرایند برنامهریزی و طراحی، مدیریت و اجرا، نظارت و کنترل استفاده نمایند؛ نه آنکه با فقر یافتههای پژوهشی در حوزه علوم انسانی در کشور، امکان برنامهریزی و مدیریت علمی و منطقی وجود نداشته باشد ـ تا زمینههای ارتقاء فرهنگی و اجتماعی در جامعه فراهم آید.
3. الزام در استفاده از یافتههای علمی حوزه علوم انسانی در برنامهریزیها، طراحیها، تصمیمگیریها و سازماندهیها و مدیریتهای ستادی و عملیاتی و اجرائی و نظارتی در مؤسسات و نهادهای جامعه ـ خصوصاً مؤسسات فرهنگی و اجتماعی.
نقش علوم انسانی در ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه
انسان به نحوی آفریده شده که شکوفایی ظرفیتهای وجودی خویش و تحقق آرمان ها و پاسخ مطلوب به نیازهایش را صرفاً در گستره زندگی اجتماعی قابل تبیین و تأمین میداند (و مییابد) در این جامعه گذرگاه برنامه تعالی و سعادت انسان است آن هم بر اساس انتخابی آزادانه و آگاهانه جامعه انسانی یک نهاد زیستی – فرهنگی است که در شکل گیری و بقاء آن هم میراث ژنتیکی ما مؤثر است و هم میراث فرهنگی، جامعه انسانی برای بقاء و پویایی توأم با تعالی و پیشرفت نیازمند به برنامه ریزی و مدیریت مناسب است و برای برنامهریزی و مدیریت درست محتاج عوامل و معیارهای متعددی است از جمله درنظر داشتن یافتههای علمی و روشهای آن خصوصا علوم انسانی و یافتههای آن مستقیما در شعاع جامعه قرار دارد و استفاده مطلوب و بهینه از آنها در تبیین و تدوین برنامههای کلان فرهنگی و اجتماعی جامعه بسیار مؤثر است، زیرا سبب تقویت و ارتقاء شاخصهای فرهنگی و اجتماعی جامعه میگردد هم ظرفیت کلی و عمومیجامعه را در چهار چوب علمیو پژوهشی تعریف و تبیین میکند و حدود و ثغور آن را مشخص مینماید و هم زمینه و فضای توسعه و ارتقای مستمر آن را فراهم میسازد.
فعالیتهای بشر در گستره جامعه در حوزههای مختلفی انجام میگیرد و ارتقاء جامعه در حوزههای گوناگون متجلی میشود و بر همین اساس لازم است برنامههای تعالی انسان و توسعه جامعه با ملاحظه ارتقاء جامعه در حوزههای گوناگون توام با توازن و انسجام و انتظام طراحی سازماندهی و اجرا گردد:
1. ملاحظه حوزه ارتقاء سیاسی جامعه
2. ملاحظه حوزه ارتقاء اقتصادی جامعه
3. ملاحظه حوزه فرهنگی جامعه
4. ملاحظه حوزه اجتماعی جامعه
در شناخت قابلیت ها ضرورت ها و نیازهای عرصه فرهنگی و اجتماعی جامعه و کارکردهای جامعه در این عرصه؛ علوم انسانی ـ و سیاستهای حاکم بر آن و یافتهها و بخشهای این مقوله مهمترین نقش را به عهده دارد، هم در تبیین موقعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه و هم در تدوین شاخصهای ارتقاء فرهنگی و اجتماعی و هم در ارزیابی کارکرد جامعه در تحقق برنامههای ارتقاء فرهنگی و اجتماعی و هم در ایجاد و تقویت نگرش و گرایش بینش آحاد جامعه در مقوله امور فرهنگی و اجتماعی.
راهبرد افزایش ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه
پیشرفت فرهنگی و اجتماعی ـ به همراه عوامل دیگرـ به مقدار زیادی تابعی از سیاست ها و راهبرد علمی ـ بالاخص علوم انسانی ـ آن کشور است «فرهنگ و پیشرفت فرهنگی در واقع میزان تجزیه و عمق تفکر و ادراک در همه زمینه ها است که انسان یا انسانها چگونه به بهترین وجهی محیط خود را بشناسند و روشها و ابزار مناسب برای کسب بهترین شناخت ابداع نمایند. هرچه این تفکر و شناخت در عمق و وسعت بیشتر تجزیه یافتهتر باشد و کارهای یک جامعه روی فکر و حساب بیشتری باشد، فرهنگ آن جامعه پیشرفتهتر است» (رفیعپور، 1382: 314). بنابراین، برای ارتقاء فرهنگی و اجتماعی یک جامعه « باید شرایط به وجود آورنده فکرها و قدرت تفکر را به وجود آورد.باید یک سازماندهی قوی وجود داشته باشد یا ایجاد شود» (همان). و این همان اهتمام یک کشور در طراحی، سازماندهی و اجرای سیاست ها و راهبردهای علوم ـ به ویژه علوم انسانی ـ است.
امروزه داشتن استراتژی شفاف، پایدار، دقیق، دارای پشتوانه قوی علمیو قابلیت اجرا ضرورتها و آرمانها و نیز قابلیتهای فیزیکی و انسانی و فناورانه جامعه مورد نظر در گستره ملی و بین المللی در حوزههای مختلف زندگی بشر و جوامع بشری از جمله در حوزه علم و فناوری به خصوص علوم انسانی، یکی از عوامل اساسی پیشرفت و توسعه یافتگی هر کشوری است.
به طور کلی سه راهبرد را میتوان در برنامههای کلان فرهنگی و اجتماعی جامعه درنظر گرفت تا برنامهها درجهت تعالی و ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه قرار داشته باشند و مدیریت جامعه را تامین و تضمین کنند و ضریب مدنیت جامعه را به درستی نشان دهند:
1. به روزکردن دانش و اطلاعات مربوط به مقوله علوم انسانی و رشتههای متعدد آن در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی کشور. به عنوان یک راهبرد اساسی ضرورت دارد همواره این مقوله مد نظر برنامهریزان و نخبگان جامعه باشد.
2. برنامهریزی و سازماندهی در زمینه تحقیقات عمیق و گسترده علمی و پژوهشی در حوزه علوم انسانی در کشور به طوری که با انبوه یافتههای علمیو پژوهشی در مقوله علوم انسانی در کشور، برنامهریزان، مدیران و مجریان فرهنگی و اجتماعی، به آسانی بتوانند از این یافته ها در فرایند برنامهریزی و طراحی، مدیریت و اجرا، و نظارت و کنترل استفاده نمایند نه آنکه با فقر یافتههای پژوهشی در حوزه علوم انسانی در کشور، امکان برنامهریزی و مدیریت علمیو منطقی وجود نداشته باشد و فضا برای ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه میسر نباشد.
ملاحظه پژوهشهای سالهای اخیر در کشور ایران بیانگر آن است بیشترین فعالیت پژوهشی مربوط به حوزه علوم پایه است و پژوهشهای حوزه علوم انسانی سهم بسیار ناچیزی از فعالیتهای پژوهشی ایران را شامل میگردد. چنانکه پژوهشهای علمی نمایه شده در پایگاه ISI موید این امر است؛ به طوری که در سال 2003 میلادی در 3326 رکورد علمی، ایران فقط 84 رکورد علمی یعنی 25% تولیدات علمیایران،و 0065/0 از تولید علمی جهان مربوط به حوزه علوم انسانی و هنر است و در سال 2004 میلادی 3822 مقاله نمایه شده در پایگاه IS1 مربوط به ایران صرفا 6 مورد یعنی 006% تولیدات علمیجهان ـ به حوزه علوم انسانی و هنرـ اختصاص داشت و در سال 2005 از مجموع 5578 رکورد علمیایران فقط 11 مقاله یعنی 008%تولیدات علمی جهان مربوط به حوزه علوم انسانی و هنر بوده است. این پدیده برای هر کشوری ـ به خصوص کشورهای در حال توسعه ـ مصیبت زاست زیرا تولیدات و پژوهشهای علمیحوزه علوم انسانی است که زمینه را برای ترسیم، تحلیل، سازماندهی و نظارت برنامههای توسعهای ــ از جمله برنامههای ارتقاء فرهنگی و اجتماعی جامعه ــ به طور دقیق و علمیفراهم میسازد و از هرز روی امکانات و منابع جلوگیری میکند و پژوهشگران به عنوان عناصر کلیدی جوامع پیچیده امروزی، از ارکان اصلی برنامههای توسعه به شمار میآیند، خصوصا پژوهشگران حوزه علوم انسانی، در عصری که استعمارگران طعمه مراکز پژوهشی و سرمایه گذاریهای تحقیقاتی به منظور استعمار علمیجوامع و به تبع آن کشف و تدوین بهترین راهبرد برای غارت همه ذخائر اعم از فیزیکی و انسانی پهن کردهاند لازم است مراقب این تلههای استعماری و استبدادی باشند و نیز دولت ها و دانشگاهها و مراکز علمیو فرهنگی و صنعتی هر کشوری به الویت تحقیقات انسانی بر تحقیقات فیزریکی توجه نمایند و به پژوهشهای بیمحتوای نظریه که در واقع پژوهش علمی نیستند ـ روی نیاورند و در مقوله پژوهشها از عوام فریبی و اغراقگویی پرهیز کنند. به عبارتی پژوهش «وسیلهای عوام فریبانه و سر پوش مانند برای کتمان واقعیتها (نباشد)ـ خصوصا از سوی پژوهشگران مبتدی و عاری از اطلاعات علمی، اما گاه با نام و بر مسند امور.» (رفیعپور، 1367: 81)
«سیاست علمی، ناگهان و از هیچ زاده نمیشود» (ملکی فرو طباطبائیان، 1380: 18) بلکه در پرتو ضریب وجود پژوهشهای علمی و فرصت های استراتژیک، بازیابی شده و برنامه سیاست علمی شکل میپذیرد. لذا ضرورت دارد هم به پژوهشهای خطی (جایگزینی) و هم به پژوهشهای پیوندی (ادغام) در حوزه علوم انسانی عنایت نمود.
3. الزام در استفاده از یافتتههای علمی و پژوهشی علوم انسانی در برنامه ریزیها، طراحیها، تصمیم گیریها و سازماندهی و مدیریتهای ستادی و عملیاتی و اجرایی و نظارتی در موسسات و نهادهای جامعه ـ خصوصا نهادهای فرهنگی و اجتماعی ـ با ترویج یافتههای علمی و پژوهشی علوم انسانی در همه سطوح در میان آحاد جامعه و ترغیب آنان به استفاده از آن یافته ها، به تناسب فعالیتهای هر فرد و موسسه ـ به عنوان یک ارزش فرهنگی و اجتماعی، به سوی هنجار سازی علمی رفتارهای فرهنگی و اجتماعی گام برداریم. به عبارتی «این شناختها به دست آمده در زمینه های مختلف علوم، در سطح وسیع جامعه انتشار یابد و اکثر انسانها از نتایج آن استفاده نمایند»